تبليغاتX
پسر مریخی
دست نوشته های پسر مریخی
بیایید آدرس جدید دیگه

منتظرمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

آدرس جدید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت   توسط پسر مریخی  | 

از این به بعد نظراتتونو تو وبلاگ جدید بدید:

 

آدرس جدید پسر مریخی

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت   توسط پسر مریخی 

سلام

این خبر بخونین :

به یه سری دلایل مطالب این وبلاگ به ورد پرس منتقل شد . تمامی دوستانی که این وبلاگو لینک کرده بودن میتونن آدرس جدید لینک کنن و به من خبر بدن تا منم ...

منتظر حضور سبزتان هستم

آدرس جدید:

پسر مریخی در ورد پرس

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت   توسط پسر مریخی  | 

همیشه ما آدم‌ها توی فکر هستیم ، دقت کردین هر کاری که میکنیم ذهنمون چندتا جا دیگه هم هست. بعضی‌ها فکر میکنن این یه بیماری روانی که دارن ولی ... نه این طوری نیست!! ما آدم‌ها مکانیزم بدن و ذهنمون طوریه که همیشه برای حل سوالات و مشکلات روزمره دنبال پاسخ میگرده و به همین خاطر هستش که ذهن مشغول هستش و در اکثر اوقات حواس پرسی به همراه داره ... !!!

منظورم از این حرفا حل مشکل حواس پرسی  و ... نیست من میخوام لگم به نظرتون کدوم مکان برای فکر کردن بهتره ... ؟؟؟

1. وقتی که توی یه پارک سرسبز ... نشستی؟

2. وقتی که توی تخت خوابت دراز کشیدی ؟

3. وقتی داری تو خیابون راه میری؟

4. وقتی میری کوه برای تفریح ... ؟

5. وقتی هوای بیرون برفیه و تو توی خونه نشستی؟

6. توی تاکسی ، مترو ، اتوبوس و ... ؟

7. ...

و هزارتا جای دیگه که میتونه برای فکر کردن اط نظر تو مناسب باشه ...

ولی اگه برگردی و دوباره موارد بالارو بخونی متوجه میشی که هر کدوم از موارد بالا در محیط خوب محرک‌هایی دارن که فکر انسان به سمت خودش متمرکز میکنه ... در نتیجه شاید از نظر ارزشی اولویت داشته باشن اما من یه محل دیگه رو به شما پیشنهاد میکنم که امتحان کردنش برای همه خیلی آسونه و رایگانه و شاید جالب ...

بله ... پیشنهاد من توالت هست ... شاید خندتون بگیره ولی وقتی که رفتی برای ... یه بار امتحان کن شایدم کردی !!!

توی این مکان ذهن خیلی باز تر فکر میکنه که این خیلی جالبه ... دقت کردین توی خیلی از کشور‌های پیشرفته توی این مکان حتی روزنامه میبرن میشینن میخونن و ... که این نکته رو باید بهش توجه کنیم که این مکان تو ایران زیاد بهش توجهی در این رابطه نمیشه و ...

البته بگما ظاهر تمیز اون خیلی تاثیر داره ...

نکته بعدی : اگر خواستی امتحان کنی سعی کن زیاد به خودت فشار نیاری چون اون موقع مخت نمیکشه از جای دیگه خارج میشه که البته مهم نیست ........!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت   توسط پسر مریخی  | 

دیدی بعضیا انقدر به خودشون میرسن که با کلاس جلوه کنن ؟ ... تقریبا میشه گفت 90٪ افراد برای با کلاس جلوه دادن خودشون رو به لباس‌های ... میبرن که فکر میکنن اینطوری باکلاس خودشونو نشون میدن  ، آره  منظورم اینه که عزیز من باکلاس بودن به لباس گران قیمت و مارک‌دار یا  تریپی که آدمو با بقیه تو جمع متمایز کنه یا چه میدونم استفاده از چهارتا لغت خارجی (ترجیحاً انگلیسی) در بین کلام نیست !!!

به دورو برتون نگاه کنید ... به نظر شما کی با کلاسه؟؟؟ آدم‌ها برای اینکه با کلاس باشن چیکار میکنن؟؟؟

تو برای اینکه با کلاس باشی چیکار میکنی؟؟؟

لباس شیک؟ گرون ؟ مارک‌دار ؟

استفاده از لغات یه زبان دیگه موقع حرف زدن ؟

با لحن خاصی با طرف مقابل برخورد کردن ؟

رسمی حرف زدن ؟

...

به نظر شما اینا نشانه‌های یه آدم با کلاسه ؟؟؟؟

بذارید نظر خودمو بگم ( نظر پسر مریخی در مورد فرد باکلاس):

نمیدونم درسته یا نیست ولی من اینو بهتر از مواردی که بالا گفتم میدونم ؛ من معتدقم با کلاس بودن به هیچ کدوم از چیزای بالا نیاز نداره ، چون باکلاس بودن یه چیز اکتسابی نیست یه چیزیه که باید تو ذات طرف باشه ، به نظر من هرچی ساده‌تر و هرچی راحت‌تر خودمونی تره ...

اشتباه ما اینه که وقتی میخواییم با کلاس باشیم میریم الگو برداری میکنیم که به نظر من اصلا نیاز نیست ، مثلا برای طرز حرف زدنمون میریم از فلان شخصیت که خوشمون میاد یا برای طرز لباس پوشیدنمون از فلان گروه یا شخصیت الگو برداری میکنیم که این کار نه تنها نشان دهنده‌ی با کلاس بودن نیست بلکه یه ضعف تو شخصیت طرف نشون میده ... که اکثرا باز شامل حال جوان‌ها میشه ...

پس به نظر من :

نیاز به لباس گرون قیمت نیست ، مهم اینه که تمیز باشی !!!

نیاز به آرایش ... نیست ( چه پسر چه دختر !) ، مهم اینه که زننده نباشی !!!

نیاز به استفاده از کلمات قلمه سلمه تو حرف زدن نیست ، مهم اینه که بلد باشی چطوری حرف بزنی !!!

نیاز به تعریف کردن نیست ، مهم اینه که ستایش کردنی باشی !!!

نیاز به یکنواخت بودن نیست ، مهم اینه که وقت شناس باشی !!!

نیاز به ...  ، مهم اینه که بتونی خودتو ثابت کنی ، و برای این ثابت کردن باید یاد بگیری که خودت باشی !!!

به نظر من یه همچین آدمی خیلی با کلاس‌تر از اونیکه که دنبال تجملاتو و لباس مارک‌دار و کیف آنچنانی و لحن اینچنانی و ... میتونه باشه ، نظر شما چیه ؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت   توسط پسر مریخی  | 

سلام

امروز روز آخر هفته است و من اومدم یه خبر بدم شاید بعضیاتون خوشتون بیاد بعضی ...

من تو این مدت تند تند آپ میکردم به خاطر اینکه وبلاگ مطالبش جا بیفته و خالی نشون نده ، اما حالا دیگه این مشکل حل شده و منم نمیخوام که تمام وقتمو بذارم تو این وبلاگ... خیلی کارهارو تعطیل کردم که این دوماه و اندی وقتو حسابی درس بخونم و فقط میام در هفته دوتا یا نهایت ۳تا آپ میذارم و میرم امیدوارم که ...

خلاصه اگه خواستید بهم سر بزنید اگرم نه که خوب نخواستید دیگه ... ولی من مطلبمو میذارم این وبلاگ حالا حالاها مطلب داره ... منتظر باشید ...

ومن الله توفیق

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت   توسط پسر مریخی  | 

گفتم طلسم شکست اونم چه شکستنی ولی یه ایرادی داره اونم اینه که وقتی میرفتی تو روم باید جلب توجه میکردی بعضیا حرف میزدن ، بعضیا مینوشتن و ... خلاصه یه جوری اعلام وجود تا شاید یکی از این خانما جواب بده ...

اگه بخوایی کاری نکنی چیزی نصیبت نمیشه پس باید یه کاری بکنی که پی امی بهت داده بشه ...

اما اگه دختر باشی ...

فقط کافیه اسم آی دیت دخترونه باشه یا اسمی باشه که بقیه یا اکثریت ندونن که اسم پسره یا چه میدونم کلا اسم دختر باشه اون موقع است که میفهمی دختر بودن یعنی چی ... اون موقع است که میفهمی دختر بودن یعنی تا دلت بخواد بهت پی‌ام میدن

حتی الانم که دیگه چت و ... گذاشتم کنار بعضی وبلاگ‌های دخترا رو که میرم میبینم قسمت نظراشون تا خرخره پره ، انصافا اکثریت نظراتشونم پسرا دادن اگه منم دختر بودم مطمئن باشید هزارتا نظر از طرف آقایون داده میشد که یه چیزی رو به من تبریک یا تحنیت یا ... میگفتنو آخرشم منو میکشندون تو چت ...

خلاصه وقتی با آی دی دختر آن میشدم  بیخیال چت کردن میشدمو فقط مینشستم به پی ام‌هایی که پسرا میدادن توجه میکردم و میخوندمو میخندیدم بذارید چنتاشو بگم ببینید چطوری بوده :

1. سلام عزیزم خوبی ؟ میخوام مختو بزنم ببینم میتونی پیش من طاقت بیاری یا نه ...

2. سلام دختر خوشکله ... میشه وقت گرانبهاتو به من بدی ...

3. سلام ... حالتون خوبه ؟ ... من غضنفر هستم 22 ساله از تهران ... میشه با هم دوست بشیم؟

4. سسسسسسسللللللللاااااااااااااااااممممممممممممممممممم خوبی؟

5. سلام ... بدونه مقدمه قیمتتو بگو ببینم چند می‌ارزی؟؟؟

آره خلاصه از این قبیل پی‌ام ها می‌اومد و منم بعضیاشونو میذاشتم سرکار جاتون خالی ، یه بار یه پسری رو باهاش تو ایستگاه مترو قرار گذاشتم بهش گفتم بیا اونجا از دور ببینمت اگه ازت خوشم اومد میام جلو اگر نه برو پی کارت و ... از این کارا بیچاره‌ها خیلی رفتن سرکار ...

البته بگم فقط پسرا سرکار نرفتن این وسط چون خیلی از این دخترای پررو هم رفتن سرکار ... مثلا من سعی میکردم طرفمو ببینم که چطور آدمیه ... یه با یه دختری قرار گذاشتم که جفتمون آن بشیمو اون وب برام روشن کنه منم برا اون ... از لحاظ امنیتی منم هیچ وقت خودمو به هیچ کدومشون نشون نمیدادم ولی برای دیدن طرف باید یه ترفندی میزدم که دختره بهم وب بده ... توی شهرمون آمار کافی‌نت‌ها تو دستمه برا همین آمار پسرایی که میرن تو کافی‌نت‌ها ، اونایی تریپ فشن و مزخرف بازی و این کارا بودن دستم بود ...

چون به اون دختره که باهاش چت کرده بودم بهش گفته بودم که منم اونطوری هستم به یه همچین تیپی نیاز داشتم رفتم تو کافی نت سر ساعت دیدم دختره آنه منم رفتم کنار یه پسری نشستم که اونم اون طوری بود و اصلا حواسش به من نبود چون اونم داشت با یه بنده خدا چت میکرد منم چون دوربین رو مانیتور بود به طور خیلی حرفه‌ای چرخوندمش سمت اون پسره و روشن کردم که اصلا متوجه نشد بعدشم از اون دختره وب گرفتم ... چشمتون روز بد نبینه دختره از این خیلی متمدن‌ها بود ،  بچه تهران بود و اونم رفته بود کافی نت در همین حد بهتون بگم که فاصله تیکه پارچه‌ای که انداخته بود رو سرش با سرش یه دست‌کم یه وجبی میشد انقدر این موهارو سیخ کرده بود اون موقع مد بود ...

آره اینطوری خیلی‌ها رفتن سر کار چه دختر چه پسر ولی میدونی چی بود اکثر پسرا و دخترایی که میومدن دنبال چت و پیدا کردن دوست چتی و این قبیل حرفا دنبال یه نفر بودن که باهاش راحت باشن بعضی‌هاشونم میخواستن خودشونو قالب کنن ... آره دیگه باید بدون تعارف حرف زد منظورم صرفا دخترا نبود هم دختر هم پسرش میخواستن یه جوری خودشونو به یه جنس مخالف قالب کنن به طریق‌های مختلف ...

 

منتظر ادامه خاطراتم باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت   توسط پسر مریخی  | 

سلام اینجانب تیمسار مریخی لازم دونستم که مطالبی رو درباره قوانین عبور و مرور در شهرها و جاده‌های عشقی به حضار عاشقان عرض کنم :

نکته اول اینکه که شما برای رانندگی در جاده‌های این شهر  نیاز به گواهینامه پایه 2 شهری  که تا یک سال حق هیچ عشق بازی حضوری ندارید را داشته باشید

2- داشتن بیمه عشق از طرفین الزامیست

3- داشتن حداقل سن عاشقی ( که پیشنهاد من 16 سال میباشد) هست

4- داشتن برگه معاینه فنی سالم  بودن جسمی طرفین

5- داشتن پدر عاشق و مادر عاشق

6- داشتن حق ورود به سواحل عشق در دریای معرفت

7- نداشتن سو سابقه در دادگاه بی معرفتی

8- داشتن آتن همراه (الهام ، وحی ) از طرفین عاشق

9- داشتن دلیلی برای عاشق شدن

10- رعایت سرعت مجاز در خیابان‌های شهری و برون شهری

تبصره 1 : فرد عاشق در صورت داشتن گواهینامه پایه 1  میتواند به بیش از یک عشق فکر کند

تبصره 2 : فرد عاشق ( مذکر یا مونث ) پس از مرگ طرف مقابلش حق عاشق شدن ندارد

تبصره 3 : سرعت مجاز در خیابان‌های شهری برای افراد عاشق دارای گواهینامه لیاقت پایه 1 تعریف نشده میباشد لذا فرد میتواند با در نظر گرفتن حقوق طرف مقابلش و میزان دوست داشتنش حداکثر سرعت خود را داشته باشد ( محدودیتی نداریم)

تبصره 4 : نگه داشتن در چراغ‌های قرمز عشقی الزامیست لذا افرادی که دچار خلاف گردند از شهر عشق بیرون رانده خواهند شد

تبصره 5 : هر گونه مزاحمت برای افراد عاشق در شهر عشق منجربه بیرون رانده شدن شما میشود

 

عاشق باشید و پیروز تیمسار مریخی ( همون پسر مریخی خودمون)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت   توسط پسر مریخی  | 

همیشه موضوعیه که منو آزاد میداده ، میدونی چرا ؟ چون اصلا به نوشتن انشا علاقه‌ای نداشتم همیشه یا از رو کتابی یا چه میدونم از رو بچه‌ها یا از روزنامه یا ... خلاصه یه جایی یه کپی از موضوع‌های انشایی که معلممون میداد دودره میکردم و مینوشتم .

حالا که کلی از اون موقع گذشته دوباره که فکرشو میکنم میگم حالا واقعا علم بهتر است یا ثروت؟؟؟

این موضوع همیشه تو کلاس یه جوابو به همراه داشت همه مینوشتن علم و کلی هم در موردش توضیح میدادن که آره علم بهتر است بعد از یه مدتی که اومدیم بالاتر نظرها کامل‌تر شد همه به اتفاق این نظرو داشتن که (علم بهتر است اما در کنار آن ثروت نیاز است). بازم گذشت و ما بزرگتر شدیم اما از اون بچه‌ها فقط چندتاشون الان هستن و خیلیاشون رفتن دنبال ثروت اون چندتا هم به زور دارن علم و دنبال میکنن ... حالا واقعا علم بهتر است یا ثروت؟

الان از هرکس میپرسی میگه دوتاش خوبه

همه میگن باید جفتش باشه تا آدم بتونه زندگی کنه و برای مهم شدن جفتش نیازه...

یه بار یه بنده خدایی اومد و بهم گفت انقدر درس میخونی که چی بشی؟ برو کار کن پول در بیار بیا پول بده یه مدرک دکترا از هر رشته که میخوایی بهت بدم.....!!!!!!

یعنی واقعا میشه آدم دکترا بگیره ...  با پول ...

با این حال بازم باید بگیم علم  بهتر است یا ثروت؟؟؟؟ یا بگیم علم  در کنار ثروت ... ؟؟؟

 

من از اولم انشام خوب نبود نظر شما چیه کدوم بهتره.......؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت   توسط پسر مریخی  | 

من منتظرم ، منتظر اینکه خبر بدن تو ایرانسل یه ماشین به اسمم در اومده

من منتظرم ، منتظر اینکه تو بانک یه جایزه توپ اسمم در بیاد

من منتظرم ، منتظر اینکه کنکور قبول بشم

من منتظرم ، منتظر اینکه سربازی رو بپیچونم

من منتظرم ، منتظر اینکه برم سفر

من منتظرم ، منتظر اینکه یه موبایل خفن بگیرم

من منتظرم ، منتظر اینکه غذا آماده بشه

من منتظرم ، منتظر اینکه مهمونا بیان

من منتظرم ، منتظر اینکه تابستون بیاد

من منتظرم ، منتظر اینکه برم سر کار

من منتظرم ، منتظر اینکه اسپیکر کامپیوترمو درست کنم

من منتظرم ، منتظر اینکه سیستممو ارتقا بدم

من منتظرم ، منتظر اینکه لب‌تاپ بخرم

من منتظرم ، منتظر اینکه فیش موبایلم بیاد

من منتظرم ، منتظر اینکه فیش تلفن (برا اینترنت) بیاد

من منتظرم ، منتظر اینکه برقا بیاد

من منتظرم ، منتظر اینکه صبح بشه

من منتظرم ، منتظر اینکه دوستم جزومو بیاره

من منتظرم ، منتظر اینکه جمعه برسه

.

.

.

من منتظرم ، منتظر اینکه تو بیایی

من منتظرم ، منتظر اینکه با تو باشم

من منتظرم ، منتظر اینکه پیشم باشی

من منتظرم ، منتظر اینکه بهم بگی آره

من منتظرم ، منتظر اینکه با تو زندگی کنم

من منتظرم ، منتظر اینکه با تو بمیرم

من منتظرم ، منتظر منتظر....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت   توسط پسر مریخی  | 

دیروز ، غار ، دشت ، رودخونه ، صحرا،

دیروز ، کاه‌گل ، آلاچیق ، جنگل ، دریا،

دیروز ،گرمابه ، خزینه ، خاکی ، روستا،

دیروز ، مرگ ، مرگ ، مرگ ، مرگ،

******************************

امروز، خونه ، خیابون ، جوب ، نهر،

امروز،گچ ، ایوون ، باغ ، استخر،

امروز،حموم، سونا ، آسفالت، شهر،

امروز ، مرگ ، مرگ ، مرگ ، مرگ ،

******************************

فردا، هوا ، کهکشان ، خلاء ، ونوس ،

فردا ، فضا ، فضا‌پیما ، فضایی ، تنها ،

فردا ، اکسیژن ، هیدروژن ، کربن ، مریخ ،

فردا ، مرگ ، مرگ ، مرگ ، مرگ ،

******************************

و دیگر هیچ !!!!

 

 

شاعر: پسر مریخی متخلص به استاد مریخ‌دوست

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت   توسط پسر مریخی  | 

وقتی یکی از یه کارمون ایراد میگیره سری در مقابلش جبهه میگیریم و ...

وقتی یکی میگه این کارو نکن من کردم عاقبت خوشی نداشت بهمون بر میخوره و ...

وقتی یه وسیله‌ای میخریم یکی میگه این به درد نمیخوره جنسش خوب نیست میگیم  خوبی منو نمیخواد حسودیش میشه

وقتی یه کار بدی میکنیم  اصلا انتظار نداریم که بقیه بهمون بگن

وقتی ...

از این وقتی‌ها زیاده ولی تو فکر میکنی آخرش که چی......؟

وقتی میگن کی نقد پذیره سینتو سپر میکنی و با غرور کامل میگی من!!!!

اما نه تنها جنبشو نداری بلکه ...

حالا اینا یه طرف نکته‌ی دیگه‌ای که هست اینه که هممون دوست داریم ناقد باشیم یعنی دوست داریم طرفمونو نقد کنیم

چه میدونم شاید واقعا ما اهل کل هستیمو خبر نداریم!!!

بعضیا میگن اونایی که قدرت نقد کردن ندارن آدمای ضعیفی هستن ... ولی من میگم اونایی که قدرت نقد شدن ندارن آدمای ضعیفی هستن

چرا همه میخوان همدیگرو ببرن زیر سوال؟

البته نمیگم نقد کردن خوب نیست خیلی هم خوبه ولی به نظر من مهم اینه که چرا قراره نقد بشیم؟

چرا یکی میخواد شخصیت آدمو نقد کنه؟

مگه تو کی هستی اصلا که.... نه اینو نمیگم با کی بودنت کار ندارم میگم تو دلیلت چیه که اینطوری نقد میکنی؟؟؟؟

چرا انقدر با چشم بد به آدم نگاه میکنی ؟؟؟

انگاری من خود شیطانم.....

اون وقت میگی من این کارو نباید میکردم اونو نباید میخریدم اون یکی رو نباید ...

این نباید برای چیه؟؟؟؟

برای اینه که تو یه باید برای من درست کنی؟

چرا باید بایدی باشه؟؟؟؟

تو چی میگی نظر تو چیه؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت   توسط پسر مریخی  | 

سرلوحه دين شناختن اوست؛ و درست شناختن او ، باور داشتن او ؛ و درست باور داشتن او‌ ؛ يگانه انگاشتن او ؛ و يگانه انگاشتن او ، او را بسزا اطاعت نمودن و بسزا اطاعت نمودن ، و بسزا اطاعت نمودن او ؛ صفت‌ها را از او زدودن ، چه هر صفتي گواه است كه موصوف دوتاست و هر موصوف نشان دهد كه از صفت جداست ، پس هركه پاك خداي را با صفتي همراه داند او را با قريني پيوسته ، و آن‌كه با قرينش پيوندد ، دوتايش دانسته ؛ و آن‌كه دوتايش خواند ، جزء جزءاش داند؛ و آن‌كه او را جزءجزء داند ، او را نداند ؛ و آن‌كه او را نداند در جهتش نشاند و آن‌كه در جهتش نشاند ، محدودش انگارد ؛ و آن‌كه محدودش انگارد ، معدودش شمارد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت   توسط پسر مریخی  | 

تا حالا شده ؛ وقتی به کسی سلام میکنی اصلا تحویلت نگیره؟

تا حالا شده ؛ وقتی تو اوج شادی هستی بدترین خبر زندگیتو بهت بدن؟

تا حالا شده ؛ وقتی رفتی حموم کف خالی هستی آب قطع بشه؟

تا حالا شده ؛ وقتی زیر پتو شب داری با دوست‌دخترت حرف میزنی یدفعه ببینی همه بالا سرتن؟

تا حالا شده ؛ وقتی توی یه جمع رسمی نشستی یدفعه شلوارت پاره شه؟

تا حالا شده ؛ وقتی تو خیابون راه میری بخوری زمین؟ همه بخندن

تا حالا شده ؛ وقتی تو اوج غرور هستی یکی حالتو بگیره؟

تا حالا شده ؛ تو اوج سرما تو برف یدفعه یه گلوله برف بی هوا بخوره تو صورتت؟

تا حالا شده ؛ رو یخ بخندی؟

تا حالا شده ؛ یکی گریه تورو دربیاره؟

تا حالا شده ؛ احساس کنی هیچی نیستی؟

تا حالا شده ؛ دندونت درد بگیره بری دندنونتو بکشی بعد بفهمی درد به خاطر عفونت گوشت بوده؟

تا حالا شده ؛ با کله بری تو آسفالت؟

تا حالا شده ؛ با 80 تا سرعت بری تو تیر برق؟

تا حالا شده ؛ از رو دیوار 3 متری بیفتی رو زمین؟

تا حالا شده ؛ سرت بشکنه؟

تا حالا شده ؛ موبایلت بیفته تو کاسه توالت؟

تا حالا شده ؛ بخوری زمین یدفعه از خواب پاشی ببینی که خواب بودی؟

تا حالا شده ؛ وقتی از خواب بیدار شدی ببینی خودتو خراب کردی؟

تا حالا شده ؛ یه ماشین از رو پات رد شه؟

تا حالا شده ؛ سگ دنبالت کنه؟

تا حالا شده ؛ خروس نوکت بزنه؟

تا حالا شده ؛ بهترین لباست تو حساس‌ترین شرایط زیر اتو بسوزه؟

تا حالا شده ؛ دماغت بسوزه؟

تا حالا شده ؛ ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت   توسط پسر مریخی  | 

گفتم نمیشه اعتماد کرد یعنی حداقل برای من که اینطور بود ، نمیدونم چطوری بعضیا میرفتن و توی چت ....

بیخیال این کارا شدم و رفتم دنبال اینکه ببینم چه جور آدمایی میان تو چت روم‌‌ها و ... اول تمام فکرمو متمرکز کردم رو اسم آی‌دی‌ها ...

اسم آی‌دی: خیلی‌ها اسم آی دیشون با اسم خودشون شروع میشه و با یه پسوند یا پیشوند که از یه واژه که در نظرشون به خودشون نزدیکه‌تره استفاده میکنن ، خوب این تا حدی قابل قبوله ، دسته بعدی افرادی هستند که اسم یه شخصیت معروف رو با کمی بالا و پایین میذارن رو آی‌دیشون که این نشون میده این فرد شاید یه الگو باشه براش ، دسته‌ی بعدی کسایی بودن که آی‌دیشون یه واژه یا جمله کوتاه هستش که هم خوب توشون هست هم بد ، یه گروهی هم کسایی هستند که اسم آی‌دی اسم واقعی به همراه فامیلیشونه که اینا هم معدود هستند...

من کاری که کردم این بود که تو هر گروه از این افراد رفتم تا ببینم چه برخوردی میبینم با چندتا آی دی دختر و چندتا آی دی پسر که تجربه جالبی بود ...

وقتی میری تو لباس دخترها و وارد روم میشی وای خدا چه مصیبتی میشه این روم یدفعه همه حمله میکنن یعنی یه جورایی پسر تو روم نمیمونه که بهت پی ام نده که اگه کسی هم نداد بدون حواسش به آی دیت و ورود تو نبوده یا سرش  جای دیگه گرمه ...

خلاصه این اوضایی که پسرا به وجود میارن و نشون دهنده اینه که بیش از 90 درصد پسرا میان چت تا با یه دختر چت کنن....

البته این در مورد دخترا هم صدق میکنه یعنی اونا هم میان تا با یه پسر چت اما فرقشون اینه که اونا منتظر میمون تا کسی بهشون پی ام بده و این انتظار اصلا انتظار نیست چون فقط کافی اعلام وجود بکن

خلاصه یه بار که با آی دی یه دختر وارد  روم شدم انواع اقسام سلام‌ها و معرفی‌ها رو دیدم اینجا به خودم گفتم ببین این دخترا چقدر به ما میخندن وقتی دارن با ما چت میکنن آخه خداییش خیلی خنده‌دار بود برام که پسره تا آی دی یه دختر میبینه مخصوصا اگه آخر آی دی سال تولد دختر و ببینه که اون کوچیکتر از خودش باشه که دیگه فبها خلاصه جونم برات بگه کلی این دختر جماعت به ما میخندن که این کارارو میکنیم

از اون به بعد تصمیم گرفتم دیگه به هیچ دختری پی ام ندم کاری کنم که اون به من پی ام بده در نتیجه نیاز داشتم به یه کاری تو روم که جلب توجه کنه که موفق‌هم شدم (اون کارو دیگه نمیگم خوب آدم هر چیزیرو که نباید بگه) خلاصه دختره بهم پی ام میداد و اون شروع میکرد به چت با من

اینطوری شد که طلسم اول پی ام دادن پسرا شروع شکستن کرد الان خیلی‌ها این کارو میکنن ولی بازم جا نیفتاده ...

 

منتظر ادامه خاطراتم باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت   توسط پسر مریخی  |